عبد الله بن محمد ابن ناقيا ( ابن ناقيا البغدادي ) ( مترجم : ميرلوحى )

429

الجمان في تشبيهات القرآن ( فارسى )

155 - احب اللواتى . . . ص 101 آنهايى را دوست دارم كه خلقتشان از برگ ايام نوجوانى است و از همسرانشان تنفّر دارند . 156 - فلا يبعد اللّه . . . ص 101 پس خداى روزگار جوانى را دور نگرداند كه روزگار جوانى همچون بوستانهاى انبوه است . 157 - 160 سقيا . . . ص 102 سيراب باد آن روزگارى كه گذشت و گويى چهره‌هايش همچون گلستانها بود روزهايى كه عشق ما را همراه خود مىبرد و ما را حدقه‌هاى خمار مىكشيد سياهى ( موى ) خود را فدا ساخت و سفيدى در دو گونه‌ات پديد آمد پس هرگاه به لذتى اندر شوم گونه‌ام مرا از آن مانع مىشود . 161 - عريت . . . ص 102 از جوانى برهنه شدم در حالى كه تر و تازه بودم چنان كه شاخه از برگ برهنه مىشود . 162 - 164 و ما البغى . . . ص 102 و ستم نمىرود مگر بر اهل ستم و مردم ( شبيه به چيزى ) جز اين درخت نيستند . شاخه را روزگارى ؛ در بحبوحه جوانى مىبينى كه به جنبش مىآيد و داراى شادابيها و سرسبزىهاست ، سپس درهم پيچيده مىشود و رنگش زرد مىگردد و خرد مىشود . 165 - 166 اصبحت . . . ص 103 گلستان جوانى صبحگاهان خشكيده شد و باد باران زاى آن نازا شد و شعله‌اى ( سپيديى ) در تارك سر ، در اعماق دلم داغى حقيقى به وديعت نهاد . 167 - 168 كانت قناتى . . . ص 103 نيزه من براى هيچ نيزه زننده‌اى خم نمىشد اما گذشت صبح و عصر آن را خم ساخت و خداى خويش را مجدّانه براى تندرستى خواندم تا مرا تندرستى بخشد اما به ناگاه تندرستى را درد يافتم . 169 - ارى بصرى . . . ص 103 مىبينم كه چشم مرا پس از تندرستى به شك انداخت و اين درد تو را بس است كه صحيح